أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
410
قانون ( فارسى )
چربى كه در غذاى بيمار به كار مىرود ، بايد از قبيل پيه خرگوش ، گوزن ، و آهو باشد ، كه پيه روباه در اينباره ويژگى دارد . بيمار از خوردن ريهء روباه بايد استفاده ببيند . ريهء روباه داروى بيمارى ربو است . اگر ريهء روباه را خشك كنند و بيمار ربو به وزن دو درهم از آن بخورد ، بسيار بهره بيند . همچنين ريهء جوجهتيغى بيابانى از داروهاى بسيار مفيد براى معالجهء ربو به حساب مىآيد . گوشتى كه خوردنش براى بيماران ربو خوب است عبارت است از : ماهى سنگلاخى كه در رودخانه زندگى مىكند ، نه ماهى باتلاقها . گوشت گنجشك ، كبك ، دراج ، آبگوشت خروس ، گاهى زبان بره « 1 » را هم بايد جزء غذاى بيمار به حساب آورد . مشروبات مناسب بيماران ربو : شراب ريحانى كهنه شده و آبكى بنوشند اما زياد ننوشند . اگر نياز بدين بود كه ماده را پخته گرداند ، مانعى ندارد كه زياد بنوشند ، اما بايد بسيار آبكى و كمنيرو گردانند ، شربت عسل نيز بهرهرسان است . شرابهاى تخميرشدهء شيرين كه با داروهاى نرمىبخش قاطى باشند در معالجهء اين بيمارى مفيدند زيرا زدايندگى ، نرمىبخشى و گرمىبخشى به اعتدال دارند . بيمار ربو بايد ميان غذا خوردن و مشروب نوشيدن فاصله اندازد و نزديك به همديگر نباشند . بيمار ربو نبايد آب خوردنى را يك دفعه سر كشد ، بايد جرعهجرعه و در چندين بار بنوشد . پرهيز بيماران ربو : تا حدّى كه ممكن است از حمّام رفتن دورى جويند و به ويژه بعد از غذا خوردن فورا به حمّام نبايد بروند . خواب زياد زيانآور است و به ويژه خوابيدن در روز ، خوابيدن بعد از غذا بدون فاصلهء زمانى زيانآورترين چيز براى بيمار ربو است . اگر بيمار ربو احساس سستى كرد يا بسيار خسته شد ، و از گرما پكر گشت بخوابد اما خواب كم و سبك . از هر تخمهاى كه بادزا باشد دورى كنند . هرگز بر غذا آب ننوشند ، شراب ننوشند . داروهاى مسهل كه براى بيماران ربو بهرهرسان است و در اسهال دادن قوى هستند از اين قرار است : 1 - جواشير ، پيه حنظل ، هريك يك درهم با عسلاب تناول كنند . 2 - گندبيدستر ، اندران . 3 - و هرگاه بيمارى شدّت يافت ، حتما بايد در ماه دوبار « حب غاريقون » تناول نمايند كه نسخهاش اين است : قارچ چمنى سه جزء ، پيه حنظل نيم مثقال ( يك درهم : نسخه ) ، ريشهء سوسن ( شيرينبيان :
--> ( 1 ) - لسان الحمل : زبان بره ، گياه بارهنگ ، در اينجا كه غذاى گوشت براى بيمار مطرح است ، گمان مىكنم كه زبان بره مقصود باشد نه گياه بارهنگ . م .